گروه اقتصادی خبرگزاری فارس؛ دونالد ترامپ یک بار دیگر به سراغ همان سلاحی رفته که در سالهای گذشته بارها روی میز گذاشته است: فشار حداکثری.
این بار نام آن را بزرگتر کرده؛ «Economic D-Day». ادبیاتی که قرار است این تصور را ایجاد کند که آمریکا در حال آغاز یک مرحله کاملاً جدید و بیسابقه از جنگ اقتصادی علیه ایران است.
ترامپ در پیام اخیر خود از «سنگینترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه یک کشور» سخن گفته و تهدید کرده هر کشور، بانک، شرکت، فرودگاه یا نهاد دولتی که به ایران «نفس مصنوعی» برساند، با «پیامدهای اقتصادی عظیم» روبهرو خواهد شد. تحریم نفت، انتقال پول، صرافیها، شرکتهای پوششی، ثبت کشتیها و شبکههای مالی، همه در فهرست اهداف قرار گرفتهاند.
چه چیزی واقعاً جدید است؟
دولت ترامپ در هفتههای گذشته چند بار وعده اعلام یک بسته اقتصادی بسیار بزرگ علیه ایران را داده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، نیز آن را «بزرگترین حمله مالی» توصیف کرده و اعلام کرده جزئیات اقدامات جدید را اعلام خواهد کرد.
حالا این تهدیدهای مرحلهای به یک یادداشت در فایننشالتایمز منتهی شده و هنوز خبری از دستور اجرایی نیست. محور اصلی یادداشت هم فشار بر کشورها و بازیگرانی است که به تجارت و تعامل مالی با ایران ادامه دهند.
بنابراین، هنوز باید میان ادبیات تهدید و اقدام حقوقی و اجرایی تفاوت قائل شد. بازار و رسانه ممکن است با یک توییت، یک مصاحبه یا یک مقاله سیاسی تکان بخورد اما تحریم زمانی به ابزار واقعی تبدیل میشود که قواعد، فهرست اهداف، دامنه اجرا و سازوکار تنبیه آن مشخص شود.
ترامپ قبل از تحریم، انتظار تحریم میسازد
ترامپ از واژههایی استفاده میکند که از نظر اقتصادی لزوماً معنای فنی ندارند، اما از نظر روانشناختی بسیار قدرتمندند: «بیسابقه»، «لهکننده»، «جنگ اقتصادی»، «انزوای کامل» و حالا «روز D».
روز D در حافظه تاریخی جهان یادآور آغاز یکی از بزرگترین عملیاتهای نظامی قرن بیستم است. انتخاب این واژه اتفاقی نیست. مخاطب قرار نیست ابتدا درباره جزئیات یک مقررات تحریمی فکر کند؛ قرار است در وهله اول احساس کند اتفاقی بزرگ، نهایی و نقطهعطف در حال وقوع است.
حتی بخش دیگری از پیام ترامپ نیز دقیقاً همین کارکرد را دارد. او پیش از معرفی ابزار اقتصادی، تصویری از ایران بهعنوان کشوری میسازد که نیروی دریایی و هواییاش از بین رفته، کارخانههای نظامیاش ویران شده و پول ملیاش «بیارزش» شده است. این ادبیات بیش از آنکه گزارش اقتصادی باشد، ساختن یک قاب ذهنی برای مخاطب داخلی، بازار و شرکای اقتصادی ایران است.
فشار حداکثری برای ایران چیز تازهای نیست
اگر آمریکا دامنه تحریمهای ثانویه را افزایش دهد، مسئله مهم این است که اقتصاد ایران با منطق این فشارها بیگانه نیست.
تحریم مستقیم بانکها، محدود کردن فروش نفت، مسدود کردن کانالهای مالی، هدف گرفتن شبکههای واسطهای، شرکتهای پوششی، کشتیرانی و تلاش برای تنبیه طرفهای معامله با ایران، بخشی از همان چارچوبی است که اقتصاد ایران سالهاست با آن زندگی کرده است.
حتی پیش از این مرحله، تحریمهای آمریکا عملاً بانکهای ایرانی را از بخش بزرگی از نظام مالی جهانی جدا کرده و بازار فروش نفت ایران را نیز تحت فشار قرار داده بود و ایران هم راه حل این مسئله را پیدا کرده است.
برخی تحلیلهای امروز نیز صراحتاً به همین نکته اشاره میکنند که مسئله اصلی این است که بسته جدید واقعاً چه مقدار فشار افزوده ایجاد خواهد کرد، زیرا بخش مهمی از محدودیتهای اساسی از قبل وجود داشته است.
بنابراین، نباید هر بار که واشنگتن از «سختترین تحریم تاریخ» حرف میزند، فرض کنیم یک ابزار ناشناخته و کاملاً جدید وارد اقتصاد ایران شده است. در بسیاری از موارد، آنچه تغییر کرده اندازه نامگذاری است، نه ماهیت سلاح.
ایران هم از صفر وارد این میدان نمیشود؛ شبکه تجارت خارجی، سازوکارهای دور زدن تحریم و سازگاری اقتصادی آن طی سالها شکل گرفته است.
در نتیجه، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که «آیا تحریم وجود دارد؟» بلکه این است که آمریکا چقدر میتواند هزینه این تحریم را به شرکای ایران منتقل کند و اینجا نام چین مهم میشود.
آزمون واقعی ترامپ: چین
اخیرا از پس از توییت تهدید آمیز ترامپ علیه شرکای ایران، خبرنگاری از اسکات بسنت وزیر خزانهداری آمریکا پرسید، مهمترین شریک تجاری ایران، چین است و برنامه شما برای توقف تبادلات اقتصادی ایران و چین چیست؟ بسنت این سوال را عملا بیپاسخ گذاشت و در قالب جملهای دیپلماتیک از جواب دادن طفره رفت.
تهدید علیه کشورهایی که با ایران معامله میکنند، بدون رویارویی با چین عملاً ناقص است. چین یکی از مهمترین خریداران نفت ایران است و همین موضوع باعث شده هر طرحی برای تشدید تحریم ثانویه، دیر یا زود به آزمون رابطه واشنگتن و پکن برسد. رویترز نیز در گزارشهای اخیر خود تأکید کرده که چین در مرکز محاسبات این سیاست قرار دارد.
پکن نیز بار دیگر رویکرد آمریکا را به چالش کشیده و بر مخالفت خود با استفاده از فشار و تحریم بهعنوان ابزار حل مسئله تأکید کرده است.
این نکته مهمی است؛ زیرا در تجربه قبلی نیز دیده شد که تهدیدهای آمریکا علیه شرکای اقتصادی ایران الزاماً به معنای اجرای کامل آنها نیست. در چنین شرایطی، فاصله میان «اعلام تحریم» و «تحمیل واقعی آن به اقتصاد جهانی» اهمیت پیدا میکند.
آمریکا میتواند ایران را تحریم کند؛ سؤال دشوارتر این است که آیا میتواند چین و سایر بازیگران بزرگ اقتصادی را وادار کند، همانطور که واشنگتن میخواهد رفتار کنند؟
بازی اصلی شاید در تهران باشد
حالا مهمترین بخش این ماجرا جایی بیرون از کاخ سفید و پکن و در تهران اتفاق میافتد.
ترامپ فقط اقدامات ایران را رصد نمیکند؛ واکنش ایران به اقدامات خودش را هم رصد میکند. این نوع فشار، یک بازی پلهای است.
واشنگتن تهدید میکند.
بازار واکنش نشان میدهد.
دولتمرد ایرانی اظهار نظر میکنند.
آمریکا واکنشها را میسنجد.
اگر نشانهای از ضعف، آشفتگی یا نگرانی شدید ببیند، سطح تهدید بالاتر میرود.
به همین دلیل، بخشی از اثرگذاری سیاست ترامپ از برداشت طرف مقابل از قدرت تحریم ناشی میشود.
اگر یک مقام دولتی ایران بگوید اقتصاد دیگر توان ندارد، کشور نمیتواند دوام بیاورد، تجارت خارجی در حال فروپاشی است یا تنها راه نجات، پذیرش فوری خواستههای آمریکا است، تنها یک موضع سیاسی نگرفته بلکه چنین اظهارنظرهایی میتواند تبدیل به داده اطلاعاتی برای طرف مقابل شود.
واشنگتن میفهمد فشار به کدام نقطه دردناکتر بوده است اما معادله میتواند برعکس هم عمل کند.
اگر تهران نشان دهد که همزمان دو مسیر را دنبال میکند؛ در داخل اصلاحات اقتصادی، کاهش رانت، افزایش بهرهوری، اصلاح نظام انرژی و مدیریت واقعی ناترازیها و در خارج نیز حفظ موضع مذاکره از جایگاه قدرت، تن به تهدید روانی نمیدهد و هزینه فشار را برای طرف مقابل افزایش میدهد، محاسبات واشنگتن تغییر خواهد کرد.
ایران نباید در زمین ترامپ بازی کند
اشتباه بزرگ این است که ایران مسئله را فقط در قالب تحریم جدید ببیند. مسئله بزرگتر، جنگ بر سر انتظارات است.
واشنگتن میخواهد فعال اقتصادی ایرانی از همین حالا فرض کند شرایط بدتر خواهد شد؛ واردکننده از همین حالا نگران شود؛ صادرکننده از بازگشت پول بترسد؛ فعال بازار ارز انتظار شوک داشته باشد و سیاستمدار ایرانی تصور کند هر روز باید منتظر یک تصمیم بزرگتر از واشنگتن باشد.
اگر چنین فضایی شکل بگیرد، بخشی از اثر تحریم پیش از اجرای تحریم اتفاق افتاده است. در مقابل، پاسخ مؤثر هم لزوماً در شعار خلاصه نمیشود. پاسخ واقعی، ترکیبی از اصلاح داخلی و قدرت خارجی است.
ایران باید در داخل، نقاط ضعف واقعی اقتصادش را اصلاح کند؛ چون نمیتوان همه مشکلات را به تحریم نسبت داد و در خارج، باید بهگونهای عمل کند که طرف مقابل مطمئن نباشد هر تهدیدی الزاماً به امتیاز تبدیل خواهد شد.










دیدگاه ها